22 می

قسمت پنجم: شش ذهنیتی که از یک طراح کسب‌و‌کار، طراح کسب‌و‌کار می‌سازد

برای اینکه توضیح دهیم برای تبدیل‌شدن به یک طراح کسب‌و‌کار چه چیز‌هایی لازم است، باید شش ذهنیت واقعا مهم را که طراحان کسب‌و‌کار از آن‌ها برخوردار هستند را پوشش دهیم:

 

  1. شروع با مشتری و سهام‌داران– طراحان کسب‌وکار، کار خود را با مشتریان شروع می‌کنند. به جای تحلیل رقبا و بررسی‌های دیگر، با صحبت‌کردن با مشتریان و ذی‌نفعان مربوطه شروع می‌کنیم. طراح واقعی کسب و کار در مصاحبه با مشتریان و ذی‌نفعان مسلط است و برای کشف نگرش مشتریان از نمونه‌های مختلفی استفاده می‌کنند تا آنها را به سمت نمونه‌های اولیه سوق دهند.
  2. تفکر افراطی– یک راه سنتی برای حل مشکلات کسب‌و‌کار این است که به سرعت سناریو‌های محتمل را شناسایی کنید و راه‌حل‌های غیر‌قابل اجرا را کنار بگذارید. طراحان کسب‌و‌کار از این افراط استقبال می‌کنند. ما نمونه‌های افراطی و به نظر غیر واقعی را می‌سازیم تا ایده‌های جدید را کشف کنیم و واکنش‌ها را در تست‌ محصول بررسی می‌کنیم. به عنوان مثال هنگام طراحی یک مدل تجاری جدید، یک طراح کسب‌و‌کار سعی دارد عناصری را  با هم ترکیب کند که دیدن آن‌ها بر روی کاغذ معنایی ندارد تا ببینند به چه چیز‌های دیگری می‌توانند منجر شوند.
  3. نمونه اولیه (Prototype) برای یادگیری – طراحان کسب‌و‌کار نمونه‌هایی را نه فقط برای اثبات محصول، بلکه برای یادگیری ایجاد می‌کنند. ما محصولات و خدمات را برای آزمایش مدل‌های کسب‌و‌کار راه‌اندازی می‌کنیم. ما تست در جعلی (fake-door test) ایجاد می‌کنیم تا تمایل به پرداخت را بسنجیم. مدل مالی و موارد تجاری مربوط به محصول را ایجاد می‌کنیم تا اعتبار اقتصادی یک محصول را تایید کنیم. ما ایده‌های محصولی‌مان را که نمایانگر افق استراتژیک هستند، ترسیم می‌کنیم تا تصمیمات استراتژیک خود را نشان دهیم. ما فرآیند‌های جدیدی ترسیم می‌کنیم و آن‌ها را با تیم‌های کوچک برای یک بازه زمانی محدود آزمایش می‌کنیم. تنوع این نمونه‌های اولیه بی‌پایان است.
  4. ترکیب داده‌های کمی و کیفی – هر کسی که یک دوره از زندگی خود را در یک کسب‌وکار سنتی پشت سر گذاشته باشد، متوجه شده است که بیشتر حل مسئله از طریق تحقیقات ثانویه (کمیتی) اتفاق می‌افتد. طراحان کسب‌و‌کار با داده‌های به‌هم‌ریخته کیفی راحت هستند. هنگامی که داده‌های کیفی با برخی از داده‌های سطح کلان (برای مثال در اندازه صنعت، بازار هدف و غیره) ترکیب شوند، می‌توانیم با استدلال ربایشی (abductive reasoning)، فرضیه‌های درستی بسازیم.
  5. پذیرفتن مجموعه داده‌های کوچک – وقتی شما ده مصاحبه انجام دهید، از نظر آماری نتیجه قابل توجهی دریافت نمی‌کنید. طراحان کسب‌و‌کار با مقادیر کوچکی از داده‌ها که منجر به فرضیه‌ها، نمونه‌ها و تست‌های اولیه می‌شود، کارشان را شروع می‌کنند.
  6. تفکر بصری – طراحان کسب‌و‌کار فقط با جداول داده‌ها زندگی نمی‌کنند. ما دوست داریم که داده‌های تجاری را به ابزار‌های بصری تبدیل کنیم که به ما کمک می‌کنند تا الگو‌ها را بیابیم، هم‌افزایی کنیم، آزمایش‌ها را خلق کنیم و ایده‌هایمان را نمونه‌سازی کنیم. ما اصولا استاد ارتباطات بصری نیستیم ولی می‌توانیم ایده‌هایمان را رسم کنیم یا از نمودار استفاده کنیم. به عنوان مثال هنگام انجام تحلیل رقبا، یک تحلیل‌گر کسب‌و‌کار به طور معمول تمام داده‌ها را به صورت مرتب در یک جدول یادداشت می‌کند. با این حال، طراحان کسب‌و‌کار شاید به دنبال داده‌های به ظاهر از هم جدا باشند، نمودار، گراف و مدل‌های تجاری سایر شرکت‌ها را رسم کنند و استراتژی خود را تجسم کنند. در پایان، آن‌ها را بر روی تخته سفید جمع می‌کنند و به دنبال الگو‌های غیر معمول می‌گردند.

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.