4 جولای

قسمت هشتم: کارگروه‌های هم‌آفرینی طراحی کسب‌و‌کار چگونه به نظر می‌رسند؟

طراحان کسب‌و‌کار به عنوان بخشی یکپارچه با تیم، کارگروه‌های هم‌آفرینی  (co-creation workshops) را نیز سازماندهی می‌کنند. به طور معمول هدف این کار دستیابی به داده‌های خاص، گسترش دیدگاه و یا تصمیم‌گیری‌های تجاری است.

این کارگروه ها می تواند شکل های زیادی به خود بگیرند اما حول یک ابزار تجاری خاص می گردند. متداولترین ابزارها/کارگروه‌های مرتبط، همدلی تجاری، بوم اقیانوس آبی و برنامه‌ریزی مالی است. بیایید نگاهی سریع به هر یک از آنها داشته باشیم.

همدلی تجاری (Business Empathy)

در مراحل اولیه پروژه، می‌خواهیم تیم‌مان علاوه بر همدلی با مشتری، همدلی با دیدگاه تجاری نیز داشته باشد. ما می خواهیم بهترین تعادل را بین اهداف مشتری و کسب و کار ها پیدا کنیم. فقط در این صورت است که می‌توانیم انتظار محصولی موفق داشته باشیم.

این کار دو فعالیت را در بر می گیرد. ابتدا در مصاحبه با مشتری سوالاتی راجع به کسب و کار مطرح می‌شود و سپس با ذینفعان برای درک بهتر اهداف کسب و کار، مصاحبه انجام می‌گیرد. بنابراین در کارگروه های همدلی کسب و کار، طراحان کسب و کار با تیم های خود، کار می کنند تا سوالاتی مربوط به کسب‌و‌کار را به بحث اضافه کنند. این به طور معمول شامل حوزه‌های زیر می شود:

  • درد مشکل مصاحبه‌شونده چقدر است؟ در حال حاضر چقدر وقت/هزینه برای آن صرف می‌شود؟
  • تصمیم گیرنده کیست؟ چه کسی برای راه حل ها هزینه پرداخت می کند؟ (و چه کسی از آن استفاده می کند؟)
  • مشتریان برای راه‌حل ارائه شده، مایلند چه هزینه هایی پرداخت کنند؟
  • به طور ایده‌آل چگونه و چه زمانی می خواهند برای راه‌حل خود هزینه بپردازند؟ آنها چگونه برای راه حل های مشابه در زندگی خود هزینه می کنند؟
  • در زنجیره ارزش، چگونه ارزش، ایجاد و تبادل می‌شود؟
  • و غیره…

در گام دوم شما به همراه تیم، مهمترین ذینفعان پروژه را تعیین می کنید. چه کسی در آن سرمایه‌گذاری می‌کند؟ چه کسی تحت تاثیر قرار خواهد گرفت؟ چه کسی از آن سود می برد؟ چه کسی می تواند پروژه را مسدود کند؟ فهرستی کوتاه ایجاد کنید و همچنین با آنها مصاحبه کنید در این مصاحبه شما چهار چیز را یاد خواهید گرفت:

  • اهداف – اهداف سه ماهه سالانه و مدت آنها چیست؟
  • چالش هایشان – آنچه مانع از رسیدن آنها به اهداف می شود.
  • شاخص کلیدی عملکرد (KPI) – اهداف آنها چگونه اندازه گیری می شود؟
  • سازمان – آنها چگونه سازمان یافته اند؟

اگر این کار را به خوبی انجام دهید، فقط در مورد انتظارات کسب و کار نمی آموزید، شما همچنین می توانید واژگانی را که لازم دارید در تحویل پروژه خود به کار ببرید تا تصمیم گیرندگانی را که می خواهید ترغیب کنید، بشناسید.

کارگروه اقیانوس آبی (Blue Ocean Workshop)

هرگاه که نیاز به طراحی یک استراتژی جدید تجاری داشته باشید، پیشنهاد می‌شود که یک کارسوق اقیانوس آبی برگزار کنید. این به شما کمک می کند تا از منابع و ارزش های رهبران تیم و کسب و کار خود بهره مند شوید.

در اصل استراتژی اقیانوس آبی تصمیم گیری و سمت آن را در استراتژی سازمانی تسهیل می کند. ما باید تصمیم بگیریم که در کجا می خواهیم رقابت کنیم، چه کسی را می خواهیم هدف گذاری کنیم و چه چیزی را در آن سرمایه‌گذاری خواهیم کرد؟

قبل از تلاش برای این کار، باید با استراتژی اقیانوس آبی آشنا شوید. بهترین راه برای انجام این کار، خواندن کتاب استراتژی اقیانوس آبی است.

ابزاری اساسی که در این کارگروه از آن استفاده خواهد شد بوم اقیانوس آبی است. این کارگروه ها می تواند به شرح زیر ساخته شوند:

  • عوامل رقابتی را تعریف کنید (چه شرکتهایی در یک صنعت سرمایه گذاری می‌کنند)
  • خطوط گروه های استراتژیک قالب را ترسیم کنیم (چیزی که گروه های استراتژیک دیگر بر روی آن سرمایه‌گذاری می‌کنند)
  • پیشنهاد اقیانوس آبی خود را رسم کنید (با پاسخ دادن به این که چه فاکتورهای رقابتی را حذف، کاهش، افزایش و معرفی خواهید کرد).

کارگروه برنامه‌ریزی مالی (Financial Planning Workshop)

در پایان پروژه، گاهی طراحان کسب و کار برنامه مالی مفصلی را تهیه می کنند. این برنامه شامل درآمد و هزینه های برآورد شده پروژه ها می شود؛ که به ما کمک می کند تا اندازه (و قابلیت اطمینان) یک فرصت تجاری را درک کنیم. این تمرین معمولا شامل ایجاد برآورد های تجربی بسیاری است، بنابراین میزان عدم قطعیت زیاد است که می تواند با ورود دیگران به این فرآیند کاهش یابد.

قبل از «کارگروه برنامه ریزی مالی» طراحان کسب و کار یک نسخه اولیه از برنامه مالی را تهیه می کنند. در جلسه، ما یک نمونه اولیه را برای دریافت بازخورد از تیم ارائه می دهیم. حتی اگر بقیه تیم تفکر تجاری نداشته باشند، باز هم برای بعضی از فرضیات خاص، احساس درستی دارند.

اگر مشتری یا سرمایه گذار در این کارگروه مشارکت داشته باشد، می توانیم داده های مشخصی را ارائه کنیم که به ما کمک می کند تا مدل مالی را بهبود ببخشیم. به عنوان مثال، هنگامی که یک مدل مالی را برای محصولی جدید ایجاد کردیم که به یک تیم با ۱۰ توسعه‌دهنده نیازمند است، فقط توانستیم مقدار هزینه پرداختی را تخمین بزنیم. اما مشتریمان دقیقا هزینه متوسط یک توسعه دهنده را می دانست. بنابراین پس از صحبت با او توانستیم عدد دقیق را وارد کنیم و عدم اطمینان را در مدل خود کاهش دهیم.

یک نکته سریع: برای برنامه ریزی مالی پیشنهاد می شود که از برنامه ریزی اکتشافی  (Discovery-Driven Planning) یا همان DDP، به جای رویکرد مرسوم برنامه ریزی تجاری استفاده کنید. زیرا DDP به ما کمک می کند فرضیات خود را به آزمایش تبدیل کنیم (برای مرحله نهایی پروژه)

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.